کتاب حقوق بشر و شهروندی در آراء ائمه شیعه

مخاطب - جاوید

محصول جدید

210,000 ریال

علوم اجتماعی
محمدجواد جاوید
مخاطب
9786005750058
220
1
1393
وزیری
شومیز


ائمۀ شيعه عليهم‌السلام از متفکران بزرگ جهان بشريت هستند. شايد اين بيان براي فردي که با تفکر اين بزرگان آشنايي ندارد بسي سنگين به نظر آيد. اما واقعيت آن است که انديشۀ انساني اين بزرگان به ‏ويژه در حوزۀ علوم انساني و خاص‌تر از آن در رشتۀ حقوق مدرن چندان بررسي نشده‌است. تاکنون، با تلاش انديشمندان مسلمان وگاهي غيرمسلمان ايشان اغلب به‏سان عرفايي کامل و متديناني تمام تنها توانسته‌اند محفل دين را منور سازند. اين نوشتار در واقع پرده‌اي ديگر از گنجينۀ دانش اين افتخارهاي بشريت را در حد توان نشان خواهد ‌‏‌‌داد. موضوع اصلي‌اي که همۀ اين نوشتار را به ‌هم مربوط کرده‌است بررسي نسبت حقوق بشر و شهروندي در گفتار و رفتار ائمۀ شيعه است. بايد تحقيق شود که اين بزرگان که همگي به‏دست حاکمان زمان خود شهيد شده‌اند چگونه در وضعيت صلح و جنگ، قيام و قعود، حکومت و رعيت به حقوق آدمي مي‌انديشيده‌اند و چگونه توانسته‌اند بين گرايش‏هاي ديني و حقوق انساني ارتباط برقرار کنند. پندار اين نوشتار نيز اين است که بدون شک در تفکر اين بزرگان،جداسازي روشني بين حقوق شهروندي و حقوق بشري وجود دارد؛ بنابراين سؤال از چگونگي آن‏ها يعني به نوعي تنها نسبت و ميزان اين حقوق سؤال مي‌شود. برخي از ائمۀ شيعه توفيق حکومت و خلافت داشته‌‌اند و برخي تنها امامت کرده‌اند. برخي با حاکم جائر زمانه جنگيده‌اند و برخي با چنين حاکمي صلح کرده‌اند. برخي آشکارا به تبليغ شريعت، مدنيت و در نهايت انسانيت پرداخته‌اند و برخي در کنج زندان، رندانه در انتظار فرصت نشسته‌اند. خلاصه هر يک روش و سبک ويژه‌اي براي هدف انساني خود داشته‌اند. هدفي که اگر نام اسلامي بر آن مي‌نهيم، در دل رويکرد انساني هم مي‌يابد چراکه رسالت ايشان جهاني و براي بشريت بوده‌است. به تعبيري آنها صداي عدالت انساني هستند؛ فرزانگاني که مانندي براي آنان نمي‏توان يافت. البته شايد اين ستايش در خور يک کتاب علمي نباشد و مخاطب را سخت گران آيد که چرا قبل از عرضه به تبليغ محصول آن پرداخته‌است. واقعيت آن است که نويسنده با همين اندک مطالعۀ يک رويکرد حقوقي در حوزۀ حقوق انساني توانسته‌است ارادت خود را به اين بزرگان دوچندان کند و بي‌‏پيرايه و فارغ از روش‏هاي پوزيتويستي و بي‏طرفانۀ علمي فاش مي‌گويد و از گفتۀ خود دل‌شاد است که هرچند در مقام تنظيم فرضيۀ نخست بي‌طرف بوده‌است، اما در مقام استنتاج نهايي فرضيه بي‌طرف نبوده و زندگي اين انديشمندان مسلمان بر رأي او تأثير بسيار گذارده‌است تا آنجا که خوانندۀ نکته‏سنج مي‌‏تواند در برخي فصول ميزان هم‌نوايي مؤلف با موضوع را به دقت دريابد. هرچند مي‏توان اين امر را با روش‏هاي کيفي و ادراکي هم‏زمان مقبول جلوه داد، با اين‏ حال نگارنده نيازي به پي‏گيري چنين توجيهي نمي‌بيند. نتيجه آنکه بدون‏شک دراين کتاب کاستي‏هاي فراواني فراتر از ذهن مؤلف وجود خواهد ‌داشت؛ با اين‏ حال مي‌توان اين مژده را داد که يک‌بار مطالعۀ اين کتاب مي‌تواند خوانندۀ مسلمان را حداقل در فضاي ذهن خود، دغدغه‌دار کند؛ کمک کند تا به شکلي ديگر رهبران ديني را ببيند و خوانندۀ غيرمسلمان را به شوق اندازد تا در تفسير اسلام در بند صورت و روايت تاريخ آن نماند. کتاب با رويکرد حقوق انساني سعي دارد هر گزارۀ ديني را دقيق بررسي کند و بر اين منطق پاي مي‌‏فشارد که در اسلام گزاره‌‏اي نيست که تنها اسلامي باشد و تفسير انساني نداشته‌ ‏باشد.
در آخر اين بحث بايد اعتراف کرد که مؤلف قصد ندارد مطالبي را که در گذشته به‏صورت جزئي يا کلي در جايي به چاپ رسانده دوباره منتشر کند. اما از آنجا که بيشتر مطالب اين کتاب هنوز چاپ نشده و آنچه هم منتشر شده بيشتر در نشريات علمي حاضر به دليل تنگي قافيه (روش خاص تنظيم مقاله) کوتاه شده ‌‌است، به ناچار، تفصيل مطالب در اين مجموعه آمده ‌‌است تا خوانندۀ محترم مجموعه‌‌اي کامل را به‏سان منظومه‌‌اي مرتبط به‏هم در دسترس داشته‌‍ باشد و از هزينۀ مادي و معنوي آن هم براي جستجو رهايي يابد. به هر حال اين مجموعه توانسته ‌است تنها بخشي از نظرات برخي ائمۀ شيعه را دربارۀ حقوق بشر و شهروندي مورد بررسي و تحليل قرار دهد. شش امام شيعه در اين کتاب مورد بحث واقع شده‌‌اند که به ترتيب مي‌‌توان در فصول جداگانه با بخشي از تفکرات آنها در اين مورد آشنا شد.
1.    بخش اول کتاب با تأکيد بر انديشۀ امام علي عليه‌السلام به سراغ نهج‌البلاغه رفته‌ است. نکتۀ بحث اين است که علاوه بر تکاليف متقابل حاکم و رعيت در حوزۀ حقوق بشر، حقوق شهروندي و نقش دولت در آن نمي‌تواند توجيه کنندۀ خودکامگي حاکم در آن جامعه باشد. نامۀ 53 نهج‌البلاغه جايگاهي بس سترگ در توضيح اين مسئله دارد. با اين فرض که نظريه‌هاي رايج معاصر پيرامون حقوق شهروندي بيش از آنکه در بازگرداندن حقوق انساني شهروندان گامي برداشته‌باشند ناخواسته منجر به افزايش ابهام در مرزبندي‏هاي ناظر بر حقوق انساني در دوران کنوني گشته‌‌اند، پرسش بنيادين نوشتار بخش اول بر محور فهم چيستي مرزهاي حقيقي عدالت و انصاف در جداسازي و تقسيم حقوق انسان‌ها در دو حوزۀ حقوق بشر و شهروندي در عهدنامۀ مالک اشتر استوار مي‏شود.
2.    حسن‌بن‌علي عليه‌السلام، خليفۀ پنجم مسلمانان و دومين امام شيعيان جهان، براي حفظ حقوق بنيادين اعضاي جامعۀ اسلامي معاهدۀ صلحي را طراحي کردند که به دليل بناي نخستين آن بر نگه‏داري حقوق انساني و آزادي‏هاي اساسي، صلح عادلانه نام گرفته ‌‌است. بخش دوم کتاب به اين مسئله پرداخته ‌است که هر چند اين معاهده به اقتضاي شرايط حاکم در وضعيتي اجباري بسته‌‌شد و نيز طرف معاهده يعني معاوية‌بن‌ابي‌سفيان، والي باغي شام، در عمل به هيچ‏يک از مفاد آن وفادار نماند تأکيد بر رعايت اصولي اوليه همچون حق حيات، آزادي، امنيت، عدالت و برابري باعث شده تا مضامين صلح امام حسن(ع) با معاويه به‌عنوان سندي در راستاي استقرار صلحي پايدار و عادلانه پذيرفته ‏شود. بازخواني متن اين صلح‏نامه و شرايط تاريخي آن نشان مي‌‏دهد که چرا و چگونه خليفۀ پنجم مسلمانان جهان براي تأمين حقوق بنيادين افراد جامعه و ضمانت حقوق انساني و آزادي‏هاي اساسي آنان، حاضر به سازش با قدرت طلبي يک والي ناچيز شدند.
3.    حقوق بشر حقوقي است که انسان به دليل انسان بودن از آن برخوردار است و در صورت تضييع، قيام براي دفاع از آن هم بخشي جدا‌نشدني از همين حقوق محسوب مي‌شود. اين برداشت براي نخستين بار در تاريخ بشريت از سوي حسين‌‌بن علي‌‌(ع) به طور آشکارا عملي و نهادينه شد. اين بيان فرضيۀ اصلي بخش سوم است. به‏علاوه بايد گفت که اصل قيام براي بازگرداندن حقوق بشر در سطحي که خود، خويشان و ياران فرد، قرباني حقوق انساني ديگران گردند، فرهنگي بود که تنها در نهضت حسيني نمود يافت. از اين‏رو پندار اين گفتار اين است که جنبش‏ها و نهضت‏هاي مشابه بعد از اين قيام، همگي نه براي هدف اصيل و انساني اين قيام بلکه بيشتر براي دفاع از اصل اين قيام يا خونخواهي قربانيان آن انجام شده‏اند. بررسي و تحليل علل حقوق بشري قيام عاشورا و نهضت حسيني موضوع بحث اين بخش است.
4.    حقوق بشر به‌عنوان حقوقي مرتبط با همۀ انسان‏ها در ذهن و زبان امام سجاد نيز جايگاه بي‌بديلي دارد. رسالۀ حقوق به‌جامانده از ايشان را شايد بتوان بزرگ‏ترين سند حقوقي يک پيشواي ديني دانست که در آن بر حقوق همگان و نه هم‌کيشان خود تأکيد دارد. البته اين حقوق که امروزه از آن به‏عنوان حقوق بشر ياد مي‌‏کنيم مرز ظريفي با حقوق افرادي دارد که خود را متدين مي‌دانند و در يک فضاي اجتماعي، با هدف سعادت جمعي به هم‌زيستي با ساير افراد پرداخته‌اند. جداسازي حقوق اخير از حقوق بنيادين مي‏تواند زمينۀ جداسازي حقوق بشر از حقوق شهروندي در انديشۀ امام سجاد)ع( باشد. بخش چهارم کتاب با در نظر گرفتن اين جداسازي به بررسي عناصر اين دو دسته حقوق در کلام امام سجاد(ع) پرداخته‌‌است.
5.    از ويژگي‌هاي مکتب امام صادق(ع) در مباحث حقوقي به‌ويژه آن بخش که ناظر بر حقوق محض انساني يا به بيان امروزي حقوق بشر است، تبيين عقلاني است. بخش پنجم به بررسي حقوق اين مهم مي‌پردازد. دورۀ امام صادق(ع) جايگاه عقل در درک احکام شرعي و حقوق فردي به اوج کمال رسيد به‏طوري‏که شايد نتوان هيچ سابقه‌اي براي قبل از آن سراغ گرفت. اين سبک تأمل مستقيم يا غيرمستقيم باعث رونق روش تعقلي در همۀ مکاتب فقهي شد که به نوعي از دانش امام صادق(ع) روزي مي‏يافتند. روش تعقلي به‏عنوان يک مبنا در تمام علوم دوران حضرت نمود يافت. تأثير اين روش در دانش حقوقي اسلام ثمرات زيادي داشته ‎‌‌‏است که خواسته يا ناخواسته منجر به تبلور انديشۀ شيعي به مثابه مکتب عقل ‏محور در حوزۀ حقوق انساني شده ‌‏‏است. بررسي روش عملي مکتب امام صادق(ع) در اين مورد نشان مي‌‏دهد که نوعي تعامل بين سبک علمي اين مکتب و مکتب حقوق طبيعي وجود دارد. بخش پنجم کتاب با تعقل ‏محوري دانستن هر دو مکتب حقوقي قصد دارد تا فرضيۀ اشتراک رويکرد علمي اين‏ دو در ارتباط با حقوق بنيادين انساني را بررسي کند. خروجي اثبات چنين فرضيه‌اي، ثبوت فلسفۀ حقوق مشترک يا واحد براي حقوق جهان‌شمول انسان است.
6.    حقوق بشر مسيري به‏سوي آخرالزمان است؟ بخش آخر کتاب با اين سؤال پايه به بررسي نسبت حقوق بشر و مهدويت مي‌‏پردازد و آن‏ را پيرو بحث قوانين طبيعي تحليل مي‌‏کند. در اين نگاه، بشر معاصر لزوما در آخرالزمان نيست، اما به گونه‌اي رفتار مي‌‏کند که گويي در آن است. آيا اين رفتار بازتاب طبيعي سبک زندگي امروز بشر است؟ برخي از فيلسوفان و جامعه‌شناسان معاصر دوره‌اي را که در آن به‌سر مي بريم دورۀ گذار از قرائت‌ها و روايت‌هاي کلان مي‌نامند. آنها معتقدند همگان در برزخي به‏سر مي‌‏بريم که آيندۀ آن تاريک و گذشته‌اش آکنده از اشتباه است. بشر امروزي ديگر نه ادعاي بندگي دارد و نه سمت خدايي را مي‌‏پسندد. از گذشته بريده و به آينده بدبين است. بنابراين همه چيز را مي‌‏پذيرد و هيچ چيز را بر‌‌نمي‌گزيند. اين دوره را بسياري دورۀ پسامدرن يا فرا‌تجدد مي‌نامند. اما آيا دوره‌اي که برخي از روي يأس و برخي از روي ترس آن را عهدي متفاوت از سابق مي‌‏بينند بيشتر محتاج پيامبري معنوي ‌است يا دوره‌‏اي که انسان خود را خدا ناميد و از آسمان بريد؟ به ديگر سخن چه زماني اين بشر خاکي محتاج پيامبريست؟ در عهد کودکي و بازي، عصر غرور و جواني يا حين پيري و کوري؟ در مرحلۀ دوم، چگونه پيامبري او را متقاعد و قانع مي‌‏سازد؟ بخش آخر کتاب با علم به مسئلۀ حيران بودن بشر امروزي و حق معنوي او به مثابه حقي بشري، به دنبال يافتن پاسخي به پرسش‏هاي بالاست. اساس سخن در اين فرضيه نهفته ‌است که «گفتمان پيامبري پايان ندارد» و يکي از علايم حيات جاويدان اين گفتمان اصل مهدويت است. گفتمان مهدويت نيز در چارچوب قوانين طبيعت نمايان مي‏شود.

نوشتن نقد و نظر

کتاب حقوق بشر و شهروندی در آراء ائمه شیعه

کتاب حقوق بشر و شهروندی در آراء ائمه شیعه

مــحصولات مرتبط